به وب سایت
کانون عکاسان ایران
خوش آمدید
این سایت با هدف آموزش، ایجاد بستر ارتباطی مناسب میان عکاسان و ارتقاء سطح کیفی علاقه مندان هنر عکاسی فعالیت می نماید.
لطفا با ارسال نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خود ما را در این مهم یاری نمایید.

فرازهای فرهنگی

عکاسی یک اتفاق نیست ، یک مفهوم است

آنسل آدامز

5 درسی که من به عنوان یک سوژه عکاسی یاد گرفتم

دفعات بازدید: 453

درس اول :

 برای خوش آمدگویی  و صحبت کردن با سوژه خود وقت بگذارید.

من نمی توانم تعداد عکاسانی که یک سلام سریع به من کرده و سپس شروع به عکاسی کرده اند را به شما بگویم، که این احساس را به من داده اند که من در طول جلسه عکاسی نقش سیب زمینی را بازی می کنم. می دانم که دانستن این که چطور یک جلسه را شروع کنید می تواند سخت باشد – من از فرصت صحبت کردن در مورد کارهایی که قرار است انجام دهیم استفاده می کنم، تا مطمئن شوم درباره آنچه که آنها از این عکس می خواهند بحث کرده ایم. سپس به صورت فیزیکی به آنها نشان می دهم که برای اولین پوزیشن (ژست) می خواهم چگونه باشند – این کار مرا از پشت دوربین بیرون برده و مانعی که می تواند برای افراد ترسناک به نظر برسد را می شکند.

 

درس دوم :

مطمئن شوید که اقدامات تکنیکی را به درستی انجام می دهید.

هیچ چیز بیشتر از عکاسی که دائم باید همه چیز را درست کند و به تجهیزات ور برود، باعث ایجاد یک حس بد و عصبانیت در من نمی شود. اگر من احساس کردم که یک عکاس به خودش مطمئن نیست، آن وقت اعتماد من به او، و سطح انرژی من نیز به نوبه خود کم می شود.

از نقطه نظر یک عکاس، من مطمئن می شوم که هر کاری که انجام می دهم قطعی است، حتی وقتی که کارها درست پیش نمی رود – که تقریبا همیشه همینطور است – مطمئن می شوم که تدابیر پشتیبان در نظر گرفته ام تا کاری کنم که همه چیز تا حد امکان آرام و یکنواخت پیش برود. من بدترین سناریوها و حالات ممکن یک جلسه عکاسی را امتحان کرده و اطمینان حاصل می کنم که دقیقا می دانم چطور باید مشکل را سریع و با حداقل هیاهو برطرف کنم.

 

درس سوم :

در سکوت عکاسی نکنید.

مقابل یک لنز می تواند جایی باشد که شخص احساس تنهایی می کند. شما احساس می کنید که در معرض نمایش قرار دارید و هیچ چیزی در مورد آن طبیعی به نظر نمی رسد – سکوت تنها به تقویت حس ناراحتی و استرس کمک می کند. آن عکس هایی که من به عنوان سوژه در آنها بودم و عکاس جز دستورات گاه به گاهی که در مورد جا به جا شدن من می داد به ندرت با من صحبت می کرد، تجربه وحشتناکی بودند.

شما به عنوان یک عکاس درخواست های زیادی از یک شخص می کنید؛ تا خودشان را زیر تابش نور استودیو در معرض دید یک آدم کاملا غریبه قرار دهند – شما هم باید در عوض چیزی به آنها بدهید. در طول یک جلسه عکاسی من هیچ وقت اجازه نمی دهم مکالمه قطع شود، من موضوعی پیدا می کنم که مشتری من با آن سرزنده شود و سر ذوق آید. هر کس یک داستانی دارد – وظیفه شما باز کردن قفل این داستان ها و گوش دادن به آنهاست. باز کردن سر صحبت با بعضی افراد به مهارت بیشتری نیاز دارد، بنابراین من چند داستان ذخیره دارم که می دانم باعث خواهد شد اکثر افراد بخندند و علاقه مند شوند – این داستان ممکن است ساختگی به نظر برسد اما برای آن دسته از عکس هایی که من واقعا تلاش می کنم با سوژه ارتباط برقرار کنم، واقعا کارساز هستند.

چیز دیگری که من دارم چند لیست پخش موسیقی به دقت انتخاب شده برای جلسات عکاسی ام است. موسیقی زمانی که به درستی از آن استفاده شود، ابزار ارزشمندی است – به سوژه شما انرژی می دهد و به آرام کردن او کمک می کند.

 

درس چهارم :

جلسات خود را به درستی زمانبندی کنید.

این اتفاق بارها برای من افتاده است (و بزرگترین گله ای است که از مشتریانم در مورد عکاسان دیگر می شنوم) – من به موقع به جلسه عکاسی رفته ام و عکاس دیر آمده است و آن وقت جلسه را با عجله برگزار کرده چون می خواسته به برنامه خود برسد. من همینطوری هم عصبی هستم و احساس استرس و عجله می کنم. اگر عکاس هم مدام به ساعت خود نگاه کند، به طور کامل بر روی من سرمایه گذاری نکرده است.

من شخصا مدت زمانی که برای جلساتم برنامه ریزی می کنم را عمدا دست بالا می گیرم و یک فاصله نیم ساعته بین هر دو مشتری قرار می دهم – می دانم که اگر برنامه ام را فشرده تر کنم احتمالا می توانم پول بیشتری به دست آورم، اما با این کار زمان کافی برای مشتریانی که دیر می کنند یا آن دسته از مشتریانی که به وقت بیشتری برای گرم کردن نیاز دارند، وجود نخواهد داشت. من ترجیح می دهم مطمئن شوم که همه مشتری ها یک تجربه فوق العاده داشته باشند تا اینکه به دنبال پول بیشتر باشم و مجبور شوم استانداردهایم را قربانی کنم.

درس پنجم :

شما باید تمام مدت «سرزنده» باشد.

شما به عنوان یک عکاس، رهبر جلسه عکاسی هستید. هر جنبه از عکاسی در دستان شماست و مشتری یا مُدل شما بازتابی از انرژی و حالتی خواهد بود که شما به جلسه عکاسی می آورید. روز بدی داشتید؟ مهم نیست! احساس خوبی ندارید؟ با آن مقابله کنید!

شما باید در هر جلسه بهترین توانایی خود را بکار گیرید؛ اگر در پایان روز احساس خستگی نکنید، معلوم می شود کار خود را اشتباه انجام داده اید! اگر در طول یک جلسه با بی حوصلگی کار کنید، مشتری یا سوژه شما هم همین کار را خواهد کرد و نتایج شما در بهترین حالت در حد متوسط خواهند بود.

به همان اندازه که عکاسی یک عمل تکنیکی است، هنگامی که شما متغیر شخص را به این ترکیب اضافه می کنید، نتیجه غیر قابل پیش بینی می شود. شما می توانید همه چیز را به طور کامل تنظیم کنید، اما اگر با فرد مقابلتان ارتباط برقرار نکنید، همه کارهای دیگر بی فایده است. من شخصا عاشق شنیدن داستان افراد و شانس دیدن روح آنها هستم، که هیچ کدام از اینها ممکن نخواهد بود اگر سرم را زیر بیاندازم، و به پشت دوربینم خیره شوم.

 

 

 

نویسنده مقاله: 
کوروش یزدانی

دیدگاه جدیدی بگذارید