به وب سایت
خوش آمدید
این سایت با هدف آموزش، ایجاد بستر ارتباطی مناسب میان عکاسان و ارتقاء سطح کیفی علاقه مندان هنر عکاسی فعالیت می نماید.
لطفا با ارسال نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خود ما را در این مهم یاری نمایید.

فرازهای فرهنگی

احساس کنید و آنگاه واکنش نشان دهید. این رمز کادر بندی و موفقیت در عکاسی است.

آموزش ۵ قانون در عکاسی ماکرو و زمان مناسب شکستن آنها

دفعات بازدید: 26
قوانین عکاسی ماکرو (یا قوانین عکاسی به طور کلی) می توانند بسیار مفید باشند، به خصوص برای مبتدیان. با این حال، همانطور که می گویند، قوانین برای شکستن وضع می شوند. با شکستن قوانین مورد بحث در بالا – یعنی، با شکستن قانون یک سوم، ایجاد ترکیب بندی های پیچیده و بی نظم تر، و فوکوس کردن تنها بر روی بخش کوچکی از سوژه – تصاویر منحصر به فردتری به دست خواهید آورد.

 

در هر ژانر عکاسی، شما با به اصطلاح قوانین، دستورالعمل ها، یا دستوراتی مواجه می شوید. عکاسی ماکرو نیز از این قضیه مستثنی نیست. در این مقاله آموزش می بینید چگونه قوانین را در عکاسی ماکرو بشکنید که باعث ارتقاء سطح عکاسی شما خواهد شد. نکات این آموزش برای سایر ژانر های عکاسی نیز مفید هستند، از این رو مطالعه آن را به همه لنزکی های عزیز توصیه می کنیم.

توصیه هایی مانند «با یک دیافرگم باریک عکس بگیرید»، یا «از یک پس زمینه یکنواخت استفاده کنید» را در نظر بگیرید. شما احتمالا این توصیه ها را بارها و بارها شنیده اید. در واقع، من خودم همه اینها را تدریس کرده ام!

 

اگرچه این قوانین اغلب برای مبتدیان مفید هستند، اما همانطور که به مرور عکاس حرفه ای تری می شوید، متوجه خواهید شد مواقعی وجود دارد که باید تمام قوانین عکاسی را بشکنید. اما از کجا باید بدانید که چه موقع قوانین را دنبال کرده و چه موقع آنها را بشکنید؟

در این مقاله آموزشی، من در مورد پنج قانون در عکاسی ماکرو، و زمانی که می توان آنها را نادیده گرفت، بحث می کنم. من از کارهای خودم به عنوان نمونه استفاده می کنم تا شما بتوانید ببینید که دنبال کردن و شکستن قوانین چگونه است.

در نهایت، یاد می گیرید که چگونه قوانین را در عکاسی ماکرو بشکنید، که به شما اجازه خواهد داد تا واقعا سطح کار خود را ارتقاء دهید.

 

 

قانون اول: از قانون یک سوم استفاده کنید

این احتمالا اولین قانون عکاسی است که بیشتر از همه در مورد آن صحبت شده است، از جمله در عکاسی ماکرو. از اینها گذشته، این مورد کلمه «قانون» را در اسم خود دارد!

قانون یک سوم ساده است: منظره یاب، صفحه نمایش، یا LCD خود را هم در جهت افقی و هم عمودی به سه قسمت تقسیم کنید. این کار یک شبکه ایجاد می کند. المان های اصلی ترکیب بندی شما – خط افق، خطوط هدایتگر، چهره ها، چشم ها – باید جایی در امتداد این خطوط قرار داشته باشند.

حتی بهتر است که در یکی از «نقاط قوت» شبکه قرار گیرند، جایی که خطوط به هم برخورد می کنند (تقاطع دارند).

 

جایی که ساقه و گلبرگ های این گل لاله به هم می رسند، بر روی یک نقطه قوت قرار دارد.

این قانون در عکاسی ماکرو چگونه به کار می رود؟

اغلب، به شما توصیه می شود که ساقه های گل را در امتداد شبکه قانون یک سوم قرار دهید. به شما گفته می شود که مرکز گل را در امتداد نقاط قوت تصویر قرار دهید. همین امر در مورد حشرات و برگ ها نیز صدق می کند.

به شما گفته می شود که نقاط فوکوس باید بر روی نقاط قوت ترکیب بندی قرار گیرند.

 

مرکز این گل کوکب بر روی یکی از نقاط قوت در شبکه قانون یک سوم قرار گرفته است.

این اغلب یک توصیه عالی است. قانون یک سوم قرن ها مورد استفاده قرار گرفته است و به طور کلی به ترکیب بندی های بسیار جذاب منجر می شود. اما گاهی اوقات بهتر است که از این قالب بیرون بیاییم و یک چیز کمی منحصر به فردتر را امتحان کنیم.

چه موقع باید این قانون را بشکنید؟

اجازه دهید در مورد دو سناریو که در آن دوست دارم قانون یک سوم را بشکنم، صحبت کنم.

اولین نمونه که در آن باید قانون شکنی کنید، زمانی است که یک سوژه متقارن دارید. تقارن می تواند بسیار قدرتمند باشد، و معمولا با قرار دادن نقطه تقارن (جایی که تصویر حول آن متقارن است) درست در مرکز تصویر، به بهترین شکل بر آن تاکید می شود.

 

زمان دیگری که ممکن است تصمیم بگیرید قانون یک سوم را بشکنید، موقعی است که می خواهید یک تصویر جادار و وسیع تر و غیر متعادل داشته باشید.

من دوست دارم سوژه اصلی را در بالا یا پایین تصویر قرار دهم و مقدار زیادی فضای منفی در مرکز و بالای تصویر باقی بگذارم. این می تواند یک احساس مینیمالیستی ایجاد کند، که من واقعا دوست دارم.

 

 

 

قانون دوم: سادگی تصویر را حفظ کنید

یک قانون متداول دیگر در عکاسی ماکرو این است که ترکیب بندی خود را ساده نگه دارید.

شما باید یک نقطه فوکوس (تمرکز) یا نقطه کانونی داشته باشید، هیچ المان حواس پرت کننده ای نداشته باشید، و تصویر تمیز و ساده باشد. در واقع، این کار اغلب عاقلانه است. بی نظمی تصادفی از سوژه اصلی دور شده و باعث می شود بیننده گیج نشود.

 

با این حال، یک بی نظمی کنترل شده تر ممکن است دقیقا همان چیزی باشد که شما برای ایجاد یک تصویر منحصر به فرد نیاز دارید.

من دوست دارم زمانی که با یک صحنه پیچیده مواجه می شوم، از بی نظمی کنترل شده استفاده کنم. به عنوان مثال، تعداد زیادی گل که با هم همپوشانی دارند (روی یکدیگر قرار گرفته اند)، سوژه هایی عالی برای یک تصویر ماکروی بی نظم هستند.

کلید کار این است که مطمئن شوید یک سوژه اصلی وجود دارد که برجسته است و به عنوان یک نقطه فوکوس یا تمرکز باقی می ماند. در عین حال، خوب است که اجازه دهید پس زمینه یا پیش زمینه کمی شلوغ باشند، تا وقتی که این کار سوژه اصلی را کامل کند.

 

گل سمت چپ نظم ایجاد می کند، در غیر این صورت ترکیب بندی شلوغ می شد

فقط مطمئن شوید که نگاه بیننده را متمرکز نگه می دارید. این یک مرز ظریف بین داشتن یک تصویر پیچیده اما کنترل شده و ایجاد یک آشفتگی بزرگ است.

 

قانون سوم: یک نقطه فوکوس (تمرکز) داشته باشید

اغلب به عکاسان ماکرو گفته می شود که با در نظر گرفتن یک نقطه فوکوس در ذهن ترکیب بندی کنند. نقطه فوکوس یا تمرکز به معنای چیزی است که نگاه می تواند بر روی آن تمرکز کند. این قانون به خصوص مهم است چون من در نکته بالا به شما پیشنهاد کردم از آن استفاده کنید!

 

توجه کنید که چگونه نگاه به طور مستقیم به مرکز این گل صد تومانی کشیده می شود.

با این حال، اگرچه زمان و مکان خاصی برای این قانون وجود دارد، وقت هایی هم هست که باید شکسته شود.

به عنوان مثال، هنگامی که با یک الگوی قابل توجه در میان برگ ها یا گل ها یا سرخس ها مواجه می شوید، گاهی اوقات بهتر است کمتر به داشتن یک نقطه فوکوس فکر کرده، و بیشتر به تصویر به صورت کلی فکر کنید. سعی کنید بر روی الگو تاکید داشته باشید، و اجازه دهید نگاه آن را در میان تصویر دنبال کند.

 

ممکن است یک نقطه فوکوس وجود نداشته باشد، اما تصویر همچنان دلنشین بماند.

 

قانون چهارم: یک پس زمینه یکنواخت داشته باشید

در عکاسی ماکرو به خصوص بر روی پس زمینه های یکنواخت تاکید می شود. به همین دلیل عکاسان ماکرو اغلب بر روی یک پس زمینه کاملا سیاه یا سفید خالص عکاسی می کنند.

این قانون منطقی است – هرچه پس زمینه یکنواخت تر باشد، کمتر باعث حواس پرتی می شود. خود من نیز اغلب از این قانون استفاده می کنم.

 

با این حال، این هم قانونی است که من اغلب آن را می شکنم. چرا؟

واقعیت این است که پس زمینه های یکنواخت کسل کننده هستند. پس زمینه های یکنواخت رنگی تر بهتر هستند. من متوجه شده ام که یک پس زمینه یکنواخت طلایی یا نارنجی از همه دوست داشتنی تر است، اما گاهی اوقات حتی این هم کافی نیست.

 

برای ارتقاء سطح عکاسی ماکروی خود، سعی کنید به دنبال پس زمینه های مکمل بگردید. به عبارت دیگر، پس زمینه هایی که کمی مفهوم و معنا ارائه می دهند، در حالیکه به برجستگی سوژه اصلی نیز می افزایند.

یک ترفند این است که یک سوژه دوم را درست در پشت سوژه اول قرار دهید. دیافراگمی انتخاب کنید که سوژه دوم را کمی خارج از فوکوس نگه دارد، اما هنوز هم قابل تشخیص باشد.

 

یک ترفند دیگر این است که رو به سمت خورشید عکس بگیرید، به طوری که اشعه های خورشید خلاقانه و هایلایت های زیبا به دست آورید.

 

اما مراقب باشید: نباید از یک پس زمینه یکنواخت به یک پس زمینه شلوغ برسید. کلمه کلیدی «مکمل» است.

 

قانون پنجم: مطمئن شوید که کل تصویر شارپ باشد

من جالب ترین قانون را برای مورد آخر نگه داشتم. این قانون نسبتا ساده است. فقط مطمئن شوید که سوژه شما کاملا شارپ است.

اگر در حال عکاسی از یک پروانه هستید، مطمئن شوید که از این لبه (بال) تا آن لبه شارپ باشد. زمانی که از یک گل عکس می گیرید، مطمئن شوید که از نوک گلبرگ جلویی تا لبه گلبرگ عقبی شارپ باشد.

اگر نمی توانید کل سوژه را شارپ ثبت کنید، این قانون توصیه می کند که بیشترین مقدار ممکن را در فوکوس به دست آورید. این کار با باریک کردن دیافراگم انجام می شود. برای عکاسان ماکرو عکاسی در f/8 و محدوده فراتر از آن یک چیز معمول است.

من؟ من به ندرت از f/7.1 پایین تر می روم. در این صحنه، کمی ازحدم تجاوز کردم.

البته، من متوجه شدم که زمان و مکان خاصی برای تصاویری که در آن کل کادر شارپ است وجود دارد. اما این یک زیبایی شناسی خاص است، و زیبایی های دیگری وجود دارند که می توانید با بازتر کردن دیافراگم و عکاسی در محدوده f/2.8 تا f/7.1 به آنها دست یابید.

 

عکاسان ماکرو آن احساس «رویایی» در تصاویرشان را به این صورت ایجاد می کنند.

از یک دیافراگم باز استفاده کنید. در بزرگنمایی های بیشتر کار کرده و به صورت دستی بر روی یک بخش قابل تشخیص از سوژه خود فوکوس کنید؛ یک برگ یا لبه یک گلبرگ.

 

به این صورت تصویری به دست می آورید که تقریبا اصلا شارپ نیست، اما برای برخی از افراد بسیار دلنشین است.

 

نویسنده مقاله: 
جیمیز دمپسی (Jaymes Dempsey)

دیدگاه جدیدی بگذارید